خرید بک لینک
| پلک هایش بی اختیار، با صدای غرش هولناک آسمان از هم جدا شد؛ توده ای غلیظ در حجم خالی سینه اش مانده بود و بیرون نمی آمد. غرش آسمان دوباره تکرار شد، به سمت پنجره چرخید، اما به جای آسمان چشمش در میان کلمات روزنامه ی چسبیده شده به شیشه، چرخید: "مردی که احساسش را..." از مهلکه ی پیش رویش گریخت و سعی کرد نگاهش به هیچ یک از روزنامه های چسبیده شده به پنجره یا دیوارها، برخورد نکند؛ به سقف تا ابد خالی خی

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمیان تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:06

" گاهی سرنوشت مثل توفانی است که مدام تغییر سمت می دهد؛ تو سمت را تغییر می دهی، اما توفان دنبالت می کند. تو باز می گردی، اما توفان با تو میزان می شود. این بازی مدام تکرار می شود. مثل رقص شومی با مرگ، پیش از سپیده دم. چرا؟ چون این توفان چیزی نیست که دورادور بدمد. چیزی که به تو مربوط نباشد. این توف

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:21

برچسب: نویسنده: ماهان کاظمیان تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 ساعت: 21:21

صفحه بندی